تبلیغات
sargarmi - مطالب بهمن 1388
liverpoole ghahreman

وب میدم كارت شارژ می گیرم!!!طنز

پنجشنبه 29 بهمن 1388 05:46 ب.ظ

نویسنده : m s
عدظهر است و یه پسر ایرانی بیکار(و دختر ندیده)میخواد بره چت روم..
اول روم شهرشو پیدا میکنه..و یکدفعه شانسش میگیره و به قول بچها گفتنی ایدی دافی رصد میکنه!

شروع:

پسره: سلام
دختره : های
پسره : asl
دختره : اول تو
پسره: چشم...اسمم***** از ****سنم هم **
دختره: خوب چی میخوای؟
پسره : عزیزم ممکنه شما هم معرفی کنید! من احساس میکنم شما رو خیلی دوست دارم
دختره: [hiv05]
پسره: قربون خندهات بشم
دختره: وب میدم کارت شارژ ایرانسل میگیرم!!میخوای بگو نمیخوای برو!
پسره: ولی من میخوام با شما دوست بشم
دختره: گفتم وب میخوای یا نه!!
پسره : باشه عزیزم..حالا چیکار کنم
دختره: کارت شارژو بده بیاد..منم وبمو روشن کنم!
پسره: وایسا برم مغازه بگیرم...الان زودی میام..جون من نریا!!
دختره: باشه ولی زود برگرد!!
پسره: من اومدم به بدبختی پیدا کردم اخه مغازه ها بسته بودن!! بیا اینم رمزش***********
دختره: بیا اینم وب 5 دقیقه فرصت داری نگاه کنی.... اگه بخوای میتونی مشتریم شی که هر وقت دلت خواست کارت بدی منم وب بدم!!
پسره: وای دارم می بینمت!! ولی چرا پاهات اینقدر مو داره و چرا اینقدر موهاش سیاه است!!
دختره: خوب دیگه مد شده
پسره : میتونی کمی بچرخی
دختره : نه واسه چرخیدن باید یه کارت شارژ دیگه بدی!
پسره: میگم چرا فکر میکنم تو پسر هستی؟
دختره: خوب الاغ درست فکر کردی من پسر هستم..
پسر : فحش**********
دختره: ایگنور.


نتیجه اخلاقی: قبل از کارت شارژ دادن به موهای پای طرف نگاه کنیم که گول نخوری



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خود را تست كنید

شنبه 3 بهمن 1388 04:00 ب.ظ

نویسنده : m s
لینک زیر حاوى یک بازی ساده اما جالب برای تست تمركز است! بدینصورت که با ورود به صفحه ای که باز خواهد شد، باید ماوس را روی مربع قرمز نگه داشته و آن را حركت دهید. توجه داشته باشید که سعی كنید مربع قرمز رنگ با دیواره و مربع یا مستطیل‌هاى آبى رنگ برخورد نكند. اگر بتوانید بیشتر از 18 ثانیه از برخورد آنها جلوگیرى كنید، تمرکزتان عالی است. گفته شده خلبانان نیروى هوایى آمریكا تا 2 دقیقه مى توانند ادامه بدهند ...
تست




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 3 بهمن 1388 05:18 ب.ظ

کلک زدن اونم به خدا

پنجشنبه 1 بهمن 1388 04:39 ب.ظ

نویسنده : m s
کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می‌خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت بگیریم؟ بابی گفت: آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو - بابی

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پاره اش کرد.

نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزدید و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -