تبلیغات
sargarmi - مطالب مهر 1388
liverpoole ghahreman

آهنگ دلنوازان

پنجشنبه 23 مهر 1388 02:54 ب.ظ

نویسنده : m s

آهنگ علی لهراسبی

برای حمایت نویسنده وبرای بروزرسانی بیشتر،روی تبلیغات كلیك كنید.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 مهر 1388 03:00 ب.ظ

2 تا mod برای 2 تا بازی

پنجشنبه 23 مهر 1388 02:38 ب.ظ

نویسنده : m s

crysis با حجم: 20.57mb

call of duty 4 با حجم:

لینكها در ادامه مطلب

برای حمایت نویسنده وبرای بروزرسانی بیشتر،روی تبلیغات كلیك كنید.


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

walkthrough

پنجشنبه 23 مهر 1388 02:25 ب.ظ

نویسنده : m s

راهنمای قدم به قدم بازی alone in the dark

البته با اجازه DBD

برای حمایت نویسنده وبرای بروزرسانی بیشتر،روی تبلیغات كلیك كنید.

لینك دانلود در ادامه مطلب با حجم:15.61mb

 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یه بازی arcade دیگه

پنجشنبه 23 مهر 1388 10:54 ق.ظ

نویسنده : m s

بازی Austin Cooper S Racing

لینك دانلود تو ادامه مطلب با حجم:25.1mb

برای حمایت نویسنده وبرای بروزرسانی بیشتر،روی تبلیغات كلیك كنید.


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بازی arcade

پنجشنبه 23 مهر 1388 10:26 ق.ظ

نویسنده : m s

بازی Agatha Christie Death on the Nile

لینك دانلود در ادامه مطلب با حجم 42.51mb

برای حمایت نویسنده وبرای بروزرسانی بیشتر،روی تبلیغات كلیك كنید. 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

روش درس خواندن در دانشگاه

یکشنبه 19 مهر 1388 10:37 ق.ظ

نویسنده : m s
 شروع ترم

f3su4o

----------------------------------

2vuc754

یک هفته بعد از شروع ترم

-----------------------------------

2anww4

دو هفته بعد از شروع ترم

-----------------------------------

2q8rivq

قبل از میان ترم

-----------------------------------

143fjty

در طول امتحان میان ترم

-----------------------------------

20959mr

بعد از امتحان میان ترم

-----------------------------------

344cd5l

قبل از امتحان پایان ترم

-----------------------------------

ehesxt

اطلاع از برنامه پایان ترم

-----------------------------------

9r3q8i

7 روز قبل از پایان ترم

-----------------------------------

122osw6

6 روز قبل از پایان ترم

-----------------------------------

ogjree

5 روز قبل از پایان ترم

-----------------------------------
iy0hkz

4 روز قبل از پایان ترم

-----------------------------------

167429v

2 روز قبل از پایان ترم

-----------------------------------

2lj6nna

1 روز قبل از پایان ترم

-----------------------------------

xm1xe8

شب قبل از امتحان

-----------------------------------
iwrdwy

1 ساعت قبل از امتحان

-----------------------------------

69j7yx

در طول امتحان

-----------------------------------

4hqjar

هنگام خروج از سالن امتحان

-----------------------------------

20959mr

بعد از امتحان




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آشنایی با عجایب هفتگانه دنیای مدرن

یکشنبه 19 مهر 1388 10:35 ق.ظ

نویسنده : m s
عجایب هفت‌گانه دنیای جدید سازه‌های دست‌ساز بشر هستند و دلیل اعجاب‌انگیز بودن آن‌ها مهندسی خارق‌العاده بشری در ساختشان بوده است.

لیست‌های متعددی از عجایب هفتگانه در دنیا وجود دارد که یکی از معتبر‌ترین آن‌ها را انجمن مهندسی عمران آمریکا ارائه کرده است. یکی از لیست‌های دیگری که در آن عجایب هفتگانه دنیای مدرن انتخاب شده است را مردم از سراسر جهان در یک نظرسنجی انتخاب کردند.

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مسابقه اطلاعات عمومی

یکشنبه 19 مهر 1388 10:32 ق.ظ

نویسنده : m s

سوال 1 - جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف – 116 سال

ب – 99 سال

ج – 100 سال

د – 150 سال

سوال 2 - کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف – برزیل

ب- شیلی

ج – پاناما

د – اکوادور

سوال 3 - روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف – ژانویه

ب – سپتامبر

ج – اکتبر

د – نوامبر

سوال 4 - اسم شاه جرج ششم چه بود؟

الف – ادر

ب – آلبرت

ج – مانوئل

د – جرج

سوال 5 - نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟

الف – قناری

ب – کانگورو

ج – توله سگ

د – موش

 

جوابها در ادامه مطلب


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

معجزه

یکشنبه 19 مهر 1388 10:32 ق.ظ

نویسنده : m s

كاترین هشت ساله بود.شبی در اتاق آرام خوابیده بود که از صحبت های پدرو مادرش فهمید که برادر کوچکش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند.
پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمیتوانست هزینه جراحی پر خرج برادرش را بپردازد.
كاترین شنید که پدر آهسته و گریان به مادر گفت فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد؛
كاترین با ناراحتی بلند شد و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد.
قلک را شکست.
سکه ها را روی تخت ریخت و آنها رو شمرد .....

فقط پنج دلار.....

بعد آهسته از در عقبی خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش به مشتریان گرم بود .بالاخره كاترین حوصله اش سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.

داروساز جا خورد و با تعجب گفت : چه میخواهی؟!!
دخترک با نگرانی جواب داد : برادرم خیلی مریضه می خوام براش معجزه بخرم قیمتش چقدره ؟؟؟؟
دارو ساز با تعجب پرسید: چی بخری عزیزم!!؟
دخترک توضیح داد: برادر کوچکم چیزی در سرش رفته و بابام میگه:

"فقط معجزه میتونه اون رو از مرگ نجات بده" من هم می خواهم معجزه بخرم...

قیمتش چقدره ؟
داروساز گفت:متاسفم دخترم ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم..!!!!
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خیلی مریضه و بابام پول نداره
و همه پول من همینه.... من... از کـــــجــا می توانم معجزه بخرم؟؟؟؟
مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت از دخترک پرسید:

دخترم چقدر پول داری؟

دخترک پولها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد.مرد لبخندی زد وگفت:

آه چه جالب!!!
فکر میکنم این پول برای خرید معجزه کافی باشه.بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت : من میخوام برادر و پدر و مادرت را ببینم فکر میکنم معجزه برادرت پیش من باشه.  

آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود .

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.
پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجات پسرم یک معجزه واقعی بود،

می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟

دکتر لبخندی زد و گفت:..... فقط پنج دلار.....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آتش بس بخاطر کریسمس

یکشنبه 19 مهر 1388 10:31 ق.ظ

نویسنده : m s

25دسامبر1914میلادی

۲۴سپتامبر ۱۹۱۴.ارتشهای آلمان بریتانیا و فرانسه در جریان جنگ جهانی اول در بلژیک با هم میجنگیدند.شب کریسمس جنگ را تعطیل میکنند تا دست کم برای چند ساعت کریسمس را جشن بگیرند.در ارتش آلمان یکی از سربازان که سابقهء خواندن در اپرا را نیز دارد شروع به خواندن ترانه کریسمس مبارک میکند.صدای خواننده آلمانی را سربازان جبهه های دیگر میشنوند و با پرچمهای سفید به نشانه صلح از خاکریز بالا می آیند و بسوی ارتش آلمان میروند.آنشب سربازان ۳ ارتش در کنار هم شام میخورند و کریسمس را جشن میگیرند ولی هر ۳ فرمانده توافق میکنند که از روز بعد صلح شکسته شود و جنک را از سر بگیرند!

صبح روز بعد دست و دل سربازان برای جنگ نمیرفت.شب قبل آنقدر با دشمن رفیق شده بودند که بی خیال جنگ شدند و از پشت خاکریز برای هم دست تکان میدادند!چند ساعت که گذشت باز هم پرچمهای سفید بالا رفت و پس از گفتگوی ۳ نماینده ارتشها تصمیم بر این گرفته شد که برای سرگرم شدن با هم فوتبال بازی کنند.آنها آنقدر با هم رفیق میشوند که با هم عکس میگیرند و حتی آدرس خانه های خود را به همدیگر میدهند تا بعد از جنگ به کشور های هم سفر کنند!کار به جایی میرسد که این ۳ ارتش به هم پناه میدهند و ...
تنها چیزی که باعث میشود تا قضیه لو برود متن نامه هایی بود که سربازان برای خانواده هایشان فرستاده بودند و به آنها اطمینان داده بودند که اینجا از جنگ خبری نیست!

سالها بعد کریس دی برگ متن یکی از این نامه های سربازان را در یک حراجی به قیمت ۱۵هزار یورو میخرد .پل مک کارتنی هم در ویدئوی یکی از کارهایش به این اتفاق ادای احترام کرده و سال ۲۰۰۵ هم کریستین کاریون با استناد به مدارک این اتفاق فیلمی بنام "کریسمس مبارک"میسازد که اسکار بهترین فیلم خارجی را گرفت و حتی در جشنواره فیلم فجر نیز به نمایش درآمد..




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مرجع کامل خطاهای مودم

یکشنبه 19 مهر 1388 10:30 ق.ظ

نویسنده : m s

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یک داستان جذاب و عبرت انگیز

یکشنبه 19 مهر 1388 10:28 ق.ظ

نویسنده : m s

یه بنده خدایی میگفت :

 همه چیز رو ردیف کرده بودم

بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله و عمه

خونه برای  دوست دخترم  آماده ی آماده بود

حساب همه چی رو هم کرده بودم

رفتم دنبال دوست دخترم

دیدم زودتر از من ، جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛ منتظرمه

خدائیش دختر پایه ایه

خیلی دوسش دارم

من و اون وقتی همدیگرو دیدیم ، آروم و قرار نداشتیم

تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت

اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور ....

احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد ...

چون اولین بار بود که می خواستیم ... رو تجربه کنیم

هم من و هم اون

سوار ماشین شدیم

دربست گرفتم

رسیدیم در خونه

با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه که ببینم همه چی ردیفه یا نه

نکنه کسی خونه باشه !

دیدم کسی خونه نیست

با خودم گفتم : ایول

دیگه دل تو دلم نبود

می دونستم سه ساعت زمان داریم

وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد

در حیاط رو باز کردم

از راه پله ها رفتیم بالا

حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن

سریع دو طبقه رو رفتیم بالا

نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان

کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو

چشمت روز بد نبینه

خیلی برام عجیب بود

یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم

یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته

کلید توی در شکست

هر چی تلاش کردم که یه جوری کلید رو در بیارم نشد که نشد

کلی برا این لحظه برانامه ریزی کرده بودم

کلی براش فکر کرده بودم

مدتها بود تو آرزوهام این لحظه رو تصور می کردم

لحظه ای که من و اون با هم تنها بشیم....

گفتم عیب نداره

تو این سه ساعت وقت هست

می رم کلید ساز میارم

به دوست دخترم گفتم : بریم کلید ساز بیاریم

اونم  که پایه تر از من بود گفت : بدو بریم که به لاقل برسیم بریم یه حالی ببریم

وقتی انرژی مثبتش رو دیدم

انگیزم برای پیدا کردن کلید ساز چند برابر شد

سریع از پله ها اومدیم پایین

اومدیم سر خیابون

روزجمعه

حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم

سریع یه دربست دیگه گرفتم

بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون

یه کلید ساز پیدا کردیم

گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته

گفت : بریم درستش کنیم

اومدیم در خونه

به دوستم گفتم : تو برو تو ایستگاه اتوبوس سرکوچه بشین تا وقتی هم من بت زنگ

نزدم نیا

اگه یکی از همسایه ها تو رو تو آپارتمان ببینه خیلی ضایع میشه

اونم که همیشه منو شرمده می کرد گفت :

اشکالی نداره عزیزم، من تو ایستگاه نشستم و منتظر زنگتم

دردسرت ندم

کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه

دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و آوردن یک قفل جدیدبرای در خونه

 اومدیم و قفل رو عوض کردیم

همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود

مادرم زنگ زد موبایلم که ما با خالت اینا داریم میاییم خونه

برو یه سری خرید کن و ....

ای تف به این شانس

همه ی نقشه هام نقس بر آب شد

و نشد که آرزوم به واقعیت بپیونده...

اون روز کلی پول از تو جیبم رفت

کلی هم حساب کتاب که جرا قفل خونه عوض شده به ننه بابام دادم

آخرشم شرمنده روی دوست دخترمون شدیم

از اون رو زتا به حالا همش این سوالم تو ذهنمه که :

من حساب همه چی رو کرده بودم

چی شد که نشد بریم خونه و کلید آهنی(میفهمی چی میگم ، کلید آهنی)

 توی در شکست

کجای کارم اشتباه بود که همین یه دونه موقعیت رو هم که پیش اومده بود از دست دادم

............ .......

وقتی همه ی حرفاش تموم شد ، اونجایی که محاسبه نکرده بود رو براش توضیح دادم

بهش گفتم :

گاهی اوقات می شود که که محبی از محبای اهل بیت قصد گناه می کنه ، تمام

مقدمات گناه رو هم برای خودش فراهم می کنه و خودش رو آماده ی گناه می کنه .

دیگه قدمی تا گناه فاصله نداره

فقط یک قدم  می خواهد تا گناه به ثمر بنشینه

یه دفه میبینه تمام صحنه عوض شده و دیگر موفق به انجام گناه نشد

با خودش فکر می کنه که چی شد که نتونست گناه کنه

تو محاسبات خودش که اشتباهی نکرده بود

پس چرا موفق به انجام گناه نشد ؟؟

کمی فکر ....

کمی فکر ………….

کمی فکر …………………..

آره داداش من

 تو اون لحظه مشمول دعای مستجاب حضرت ولی عصر ارواحنا فداه قرار گرفته

و دعای امام شامل حالش شده….

 

 امام زمان همیشه و همیشه ما را به یاد داره

 حتی لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کنه .....

 

وقتی حرفام تموم شد ، دیدم دانه های در مانند اشک به روی صورت صاف و زیباش

روان شدن و داره زیر لب زمزمه می کنه :

امام زمان !

غلط کردم

امام رمان !

ممنونم که تنهام نذاشتی ، حتی لحظه ی گناه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

13 مکان سانسور شده در گوگل ارث

یکشنبه 19 مهر 1388 10:28 ق.ظ

نویسنده : m s
شاید ندانید که بر خلاف ادعاهای مبنی بر آزادی جریان اطلاعات ، مکانهای بسیاری در گوگل ارث به دلایل سیاسی و نظامی سانسور می شود. عمده این موارد مربوط است به مکانهایی که رویت آنها از طریق گوگل ارث ممکن است احیانا مشکلات امنیتی برای حاکمان آمریکا داشته باشد. در ادامه فهرست 13 مکان از دهها مکانی که توسط گوگل ارث سانسور شده است را جهت اطلاع می نویسم :
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

هیزم شكن

یکشنبه 19 مهر 1388 10:26 ق.ظ

نویسنده : m s
 

روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه
وقتی در حال گریه كردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟
هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. " آیا این تبر توست؟" هیزم شكن جواب داد: " نه

فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد
یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه

هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟
اوه فرشته، زنم افتاده توی آب

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟

" آره " هیزم شكن فریاد زد

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب كردی، این نامردیه

هیزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز " نه" میگفتم تو میرفتی و با كاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به كاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

صدای عجیب

یکشنبه 19 مهر 1388 10:26 ق.ظ

نویسنده : m s

اتومبیل مردی كه به تنهایی سفر می كرد در نزدیكی صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »

رئیس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر كردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای كه تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسید كه صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»   

مرد با نا امیدی از آنها تشكر كرد و  آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد  ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت كردند ، از وی پذیرایی كردند و ماشینش را تعمیر كردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت كننده عجیب را كه چند سال قبل شنیده بود ، شنید.

صبح فردا پرسید كه آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»   

 این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا كنم. اگر تنها راهی كه من می توانم پاسخ این سوال را بدانم  این است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط كره زمین سفر كنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یك راهب خواهی شد.»

مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

 مرد گفت :‌ من به تمام نقاط كره زمین سفر كردم  و عمر خودم  را وقف كاری كه از من خواسته بودید كردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد

راهبان پاسخ دادند :« تبریك می گوییم  . پاسخ های تو كاملا صحیح است . اكنون تو یك راهب هستی . ما اكنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یك در چوبی راهنمایی كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كلید این در را به من بدهید؟»

 راهب ها كلید را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبی یك در  سنگی بود . مرد درخواست كرد تا كلید در سنگی را هم به او بدهند.

راهب ها كلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز كرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت.. او بازهم درخواست كلید كرد .

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت كبود قرار داشت.

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.

  در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این كلید آخرین در است » . مرد كه  از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز كرد. دستگیره را چرخاند و در را باز كرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی كه او دید واقعا شگفت انگیز و باور نكردنی بود.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید !!!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 2 1 2