sargarmi http://jasper.mihanblog.com 2019-09-13T19:41:12+01:00 text/html 2010-10-18T16:54:41+01:00 jasper.mihanblog.com m s خدایان یونان: http://jasper.mihanblog.com/post/108 یونانیان می گویند وقتی بین سه خدای اصلی یعنی زئوس، پوزئیدون و هادس قرعه كشی شد آسمان ها به زئوس، زمین به پوزئیدون و زیر زمین به هادس رسید. این ها هر سه با هم برادرند و پسران كرونوس خدای كشت و زرع اند. كرونوس در دیار هادس است و در غیاب وی زئوس تواناترین خدایان به شمار می رود. text/html 2010-10-18T16:54:24+01:00 jasper.mihanblog.com m s موجودات افسانه ای یونان باستان http://jasper.mihanblog.com/post/107 <br> text/html 2010-10-18T16:53:21+01:00 jasper.mihanblog.com m s هرکول: http://jasper.mihanblog.com/post/106 text/html 2010-10-18T16:50:12+01:00 jasper.mihanblog.com m s ادیسیوس: http://jasper.mihanblog.com/post/105 پس از آشیل و پاتروکل بزرگ‌ترین و نام آورترین قهرمان یونان است. او در هوشمندی و نیرنگ بازی نامی بلند برای خویش به جا گذاشته. او پادشاه ایتاک، فرزند لائرت و آنتیکله بود و با پنه‌لوپه دختر ایکاریوس، پیوند زناشویی بست و از پیوند آنان تلماک متولد شد. <p dir="rtl">وقتی پاریس هلن را ربود، منلائوس خواستار جنگ با ایشان گشت و آگاممنون این را پذیرفت و از هم‌پیمانانش &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;در خواست کمک کرد، او کوشید از رفتن به تروا تن باز زند اما تلاشش بیهوده ماند اما قبل از این که با آنان همراه شود به سوی سکیروس روی گرداند تا در آن جا آشیل نوجوان را بیابد او که در جامه زنان در قصر لیکومد به امر مادرش تتیس پنهان شده بود و روزگار می‌گذارند، اولیس هوشمند برای باز شناختن آشیل حیله کرد و به شکل بازرگانان در آمد و بارش را از جواهرات پر کرد و در میانشان شمشیری گذاشت و به درون قصر راه باز یافت. آشیل از میان جواهرات شمشیر را انتخاب کرد و ادیسیوس او را شناخت و با خود همراه کرد. ده سال اول به جمع کردن لشکر گذشت و پس از آن آنان به راه افتادند و اینان در راه تروا به هر منزل و شهری که می‌رسیدند دست به غارت می‌زدند تا به تِبِس شهری که سپند ائیتون بر آن حکم می‌راند رسیدند. پس از فتح آن، ایشان به سوی تروا رهسپار شدند. ده سال دوم نبرد که با تروایی‌ها می‌جنگیند، اولیس به پاس کارهایش نامش پر آوازه گشت و بر همگان سر آمد: </p> <p dir="rtl">او دیومد خسته تن را تیمار کرد، دلون را کشت؛ به همراه دیومد به درون باروهای تروا راه جست. بر دو اسب نامدار رزوس دست یافت، در بازی‌هایی که در آیین سوگ و مرگ پاتروکل برگزار شد بر دو آژاکس پیشی یافت و آنان را شکست داد. او یکی از کسانی بود که برای آشتی دادن آشیل و آگاممنون به سوی آشیل رفت اما موفق نشد. اینان قهرمانی‌های وی بودند که در این منظوم «ایلیاد» آمده‌است. و بعد از آن، او برای راه یافتن به آن سوی دیوار‌های نفوذ ناپذیر تروا حیله کرد، به آخاییان پیشنهاد داد که اسبی چوبین بسازند و آن را پیش کش تروجانی‌ها کنند و وانمود کنند که شکست خوردند این حیله کارگر شد و آنان در دل اسب به تروا راه یاقتند و از آن عظمت فقط خاکستر باقی گذاشتند. بازگشت ادیسیوس نیز ماجراهای بسیار دارد که هومر از آن نیز کتاب به نظم در آوردِ که در یونان اودیسئوس نام گرفته‌است. <br>بر روان پوزئیدون به این سبب که اولیس چشم یگانه، غول پولیفم مینوی، را که یکی از نیرومندترین غولان بوده‌است کور کرده کینی نشسته بود و او بدون این که اولیس را بکشد، او را دور از وطن‌اش سر گردان می‌کند. اما بعد از ده سال سر گردانی اولیس به ایتاک باز می‌گردد پنه‌لوپه که دیگر نمی‌توانست از پس خواستگاران بر بیاید مسابقه‌ای طرح کردِ بود که هر کس که بتواند کمان اولیس را فرو کشد و تیری را از میان دوازده تبر که در پی هم چیده شده‌اند بگذارند با وی عروسی می‌کند. اولیس لباس مبدل پوشید و به جمع خواستگاران پیوست و تنها کسی بود که توانست کمان را کشد آن گاه خود را نمایان کرد و از کشته خواستگاران پشته ساخت و انتقام خود را از خواستگاران که در این چند سال بر اموال او افتاده بودند گرفت. </p> text/html 2010-10-18T16:41:22+01:00 jasper.mihanblog.com m s موجودات خیالی: http://jasper.mihanblog.com/post/104 <br> text/html 2010-10-18T16:23:34+01:00 jasper.mihanblog.com m s زمین http://jasper.mihanblog.com/post/103 <div class="cnt"><p dir="rtl" align="center"><font color="#000080" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><span dir="rtl">فقط تصور كنید كه بتوانیم سن زمین را، كه غیر قابل تصور است، فشرده كنیم و هر صد میلیون سال آن را یك سال در نظر بگیریم!</span></font></p><font color="#000080"><span dir="rtl"> <p dir="rtl" align="center"><span dir="rtl"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">در اینصورت كره زمین مانند فردی 46 ساله خواهد بود! که هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و در باره‌ی سال‌های میانی زندگی او نیز اطلاعات كم و بیش پراكنده‌ای داریم! </font></span><span dir="rtl"><span dir="rtl"><br><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اما این را می‌دانیم كه در سن 42 سالگی، گیاهان و جنگل‌ها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو كرده‌اند. <span dir="rtl">اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یكسال پیش نبود! یعنی زمین آن‌ها را در سن 45 سالگی به چشم خود دید و تقریبا 8 ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد. </span></font></span></span></p> <p dir="rtl" align="center"><span dir="rtl"><span dir="rtl"><span dir="rtl"><span dir="rtl"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین را فرا گرفت.</font></span></span></span></span></p> <p dir="rtl" align="center"><span dir="rtl"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">&nbsp;انسان جدید فقط حدود 4 ساعت روی زمین بوده و طی همین یك ساعت گذشته كشاورزی را كشف كرده است!</font></span></p> <p dir="rtl" align="center"><span dir="rtl"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">بیش از یك دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی‌گذرد و حال ببینید انسان در این یك دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره‌ی 46 ساله آورده است <br>او طی 40 ثانیه بیولوژیكی، از این بهشت یك آشغالدانی كامل ساخته است .</font></span></p> <p dir="rtl" align="center"><span dir="rtl"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">او خودش را به نسبت‌های سرسام‌آوری زیاد كرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است.</font></span></p> <p dir="rtl" align="center"><span dir="rtl"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">سوخت‌های این سیاره را مال خود كرده و همه را به یغما برده است <br>و الان مثل كودكی معصوم و بی تقصیر! ایستاده و به این حمله‌ی برق آسا نگاه می‌كند.</font></span></p></span></font></div> text/html 2010-10-18T16:21:47+01:00 jasper.mihanblog.com m s ماه تولد انسانهای معروف http://jasper.mihanblog.com/post/102 ماه تولد آدمای معروف رو تو ادامه مطلب ببینید. text/html 2010-06-09T02:04:00+01:00 jasper.mihanblog.com m s داستان جالب مخ زنی http://jasper.mihanblog.com/post/95 مزدا ۳۲۳ قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد. خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت. این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان، به راه خود ادامه می دادند . <br> دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود. شلواری هم که تن دخترک بود،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند. به نظر می آمد که شلوار به خودی خود کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده . <br> دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :” بفرمایید؟” . <br> مزدا مسافری نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره ای بود که عینک دودی ظریفی به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلی و با بیانی محترمانه گفت : ” خوشحال میشم تا جایی برسونمتون”. <br> دختر جوان گفت : ” صادقیه میرما”. پسر جوان بی درنگ سرش را به نشانه تائید تکان داد و پاسخ داد : ” حتماً، بفرمایید بالا “. دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلی عقب را برای نشستن انتخاب کرد .چند لحظه ای از حرکت خودرو نگذشته بود که دختر جوان ، در حالی که روسری کوچک و قرمز خود را عقب و جلو می کشید و موهای سرازیر شده در کنار صورتش را نظم می داد ،گفت :” توی ماشینت چیزی برای گوش کردن نیست ” <br> - البته . <br> <br> پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن کرد . صدای ترانه ای انگلیسی زبان به گوش رسید . از آینه به دختر جوان نگاهی انداخت و با همان لبخند ضریفش که از ابتدا بر لب داشت گفت :”کریس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمیاد عوضش کنم “. دخترک با شنیدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آمیزی سر داد . <br> - ها ها ها ، این که اریک کلاپتون . نمیشنوی مگه ، انگلیسی می خونه . اصلا کجاش شبیه کریس دبرگ . <br> - اِه ، من تا الان فکر می کردم کریس دبرگ . مثل اینکه خیلی خوب اینا رو می شناسید ها . <br> دخترک ، قیافه ای به خود گرفت و ادامه داد:” اِی ، کمی ” <br> - پس کسی طرف حسابمه که خیلی موسیقی حالیشه . من موسیقی رو خیلی دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهنی دارم که حال و حوصله موسیقی کار کردن رو ازم گرفته . <br> دخترک لبخندی زیرکانه زد و با لحنی کش دار گفت:” ای بابا، بسوزه پدر عاشقی . چی شده ، راضی نمیشه ؟” <br> - نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته کسی رو پیدا نکرده ام که عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبی پیش بیاد ، از عاشقی هم بدم نمیاد . اصل قضیه اینه که، قبل از اینکه با ماشین بزنم بیرون و در خدمت شما باشم ، توی خونه با بابام دعوام شد . <br> - آخی ، سرچی؟ لابد پول بهت نمی ده. <br> - نه ، تنها چیزی که میده پول . مشکل اینجاست که فردا دارم می رم بروکسل، اونوقت این آقا گیر داده بمون توی شرکت کار داریم . <br> با گفتن این جملات توسط پسر جوان ، دخترک، با اینکه سعی می کرد به چهره اش هویدا نشود ، اما کاملا چهره اش دگرگون شد و با لحنی کنجکاوانه پرسید: ” <br> اِه، بروکسل چی کار داری؟ ” <br> - دایی ام چند سالی هست که اونجاست . بعد از سه چهار ماه کار مداوم ، می خواستم برم اونجا یه استراحتی بکنم؟ <br> دخترک بادی به غبغب انداخت و سریع پاسخ داد: <br> - اتفاقا من هم یک هفته پیش از اسپانیا برگشتم. <br> - اِه، شما هم اونجا فامیل دارید؟ کدوم شهر. <br> - فامیل که نداریم ، برای تفریح رفته بودم ونیز. <br> پسر جوان نیشخندی زد و گفت : اصلا ولش کن بابا ، اسم قشنگتون چیه؟ <br> - من دایانا هستم. اسم تو چیه، چند سالته؟ چه کاره ای؟ <br> - چه خبره؟ یکی یکی بپرسید، این جوری آدم هول میشه … اولاً این که اسم خیلی قشنگی دارید ، یکی از اون معدود اسم هایی که من عاشقشونم . <br> اسم خودم سهیل ، ۲۵ سالمه و پیش بابام که کارگزار بورس کار می کنم . خوب حالا شما . <br> دخترک با شنیدن این حرفهای سهیل ، چهره اش گلگون شد و به تشویش افتاد . <br> - من که گفتم ، اسمم دایاناست . ۲۳ سالمه و کار هم نمی کنم . خونمون سمت الهیه است و الان هم محض تفریح دارم می رم صادقیه . <br> تا حالا بوتیک های اونجا نرفته ام . با یکی از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتیک هاش رو ببینیم و اگه چیز قشنگی هم بود بخریم . <br> - همین چیزایی هم که الان پوشیده اید خیلی قشنگه ها. <br> دایانا ، گره کوچک روسریش را باز کرد و بار دیگر گره کرد . سپس گفت: <br> - اِی ، بد نیست . اما دیگه یک ماهی هست که خریدمشون . خیلی قدیمی شده اند … . ولش کن ، اصلا از خودت بگو ، گفتی موسیقی کار نکرده ای و دوست داری کار کنی ، آره؟ <br> - چرا ، تا چند سال پیش یه مدتی پیانو کار می کردم. <br> دخترک ، سعی می کرد دلبرانه سخن وری کند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوری که منقطع صحبت می کرد و کلمات را دستپاچه بیان می کرد. <br> -ای وای، من عاشق پیانو ام . خیلی دوست دارم پیانو کار کنم ، یعنی یه مدتی هست که کلاسش رو می رم ، اما هنوز خیلی بلد نیستم . … اصلا اینجوری نمیشه، نگه دار بیام جلو بشینم راحت تر حرف بزنیم . <br> سهیل ، بی ردنگ خودرو را متوقف کرد . دایانا هم سریع پیاده شد و به صندلی جلو رفت . <br> -دایانا خانوم ، داریم می رسیما . <br> - دایانا خانوم کیه؟ دایانا … . ولش کن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقیقه دیگه هم با هم باشیم . آخه من تازه تو رو پیدا کرده ام . تو که مخالفتی نداری ؟ <br> - نه ، من که اومده بودم حالی عوض کنم . حالا هم کی بهتر از تو که حالم رو عوض کنه . فقط باید عرض کنم که الان ساعت نه و نیمه ، حواست باشه که دیرت نشه . <br> <br> دخترک با شنیدن صحبت های سهیل، وقتی متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالی که لب خود رابا اضطراب می گزید ، گفت: <br> آره راست میگی … پس حداقل یه چند دقیقه ای ماشینت رو دور فلکه نگه دار ، باهات کار دارم . <br> سهیل ، با قبول کردن حرفهای دایانا ، حوالی میدان که رسید ، خودرو را متوقف کرد . روی خود را به دخترک کرد و کمرش را به در تکیه داد . عینک دودی را از چشمانش برداشت .چهره ای نسبتا گیرا داشت . ته ریشی به صورتش بود و موهایی ژولیده داشت که تا گوشش را می پوشانید . پخش خودرو را خاموش کرد و سپس با همان لبخندی که بر لب داشت گفت : <br> - بفرمایید. <br> دیگر کاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترک می شد پی به هیجانش برد. <br> - موبایلت … شماره موبایلت رو بده، البته اگه ممکنه . <br> پسر جوان لحظه ای فکر کرد و سپس گوشی همراه خود را از روی داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دایانا دراز کرد. <br> - بگیر ، زنگ بزن گوشی خودت که هم شماره تو روی موبایلم ثبت بشه و هم شماره من روی موبایل تو بیفته . فقط صبر کن روشنش کنم … اونقدر اعصابم خورد بود که گوشی رو خاموش کردم . <br> دایانا ، به محض دیدن گوشی گران قیمت سهیل به وجد آمد . اما سریع شوق خود را کتمان کرد و فقط به گفتن”کوشی خوبی داری ها” قناعت کرد . <br> - قابلت رو نداره . اتفاقا باید عوضش کنم ، خیلی یوغره. <br> - خوب ، ممنون . فقط بگو کی می تونیم همدیگه رو دوباره ببینیم . <br> - ببینم چی میشه . اگه فردا برم بروکسل که هیچ، اما اگه تهران بودم یه کاریش می کنم . اصلا بهم زنگ بزن . <br> - باشه … پس من می رم .فعلا خداحافظ . <br> - خوشحال شدم،…خداحافظ . … زنگ یادت نره . <br> <br> دختر جوان ، درحالی که احساس مسرت می کرد ، با گامهایی لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمی که بر می داشت ،سرش را برمی گرداند و مزدا را نگاه می کرد و دستی برای سهیل تکان می داد . پس از دور شدن دایانا ، سهیل از داخل خودرو پیاده شد و طوری که دایانا متوجه نمی شد، او را تعقیب کرد . <br> حوالی همان میدان بود که دایانا روی صندلی های یک ایستگاه اتوبوس نشست . سهیل ، گوشه ای لابلای جمعیت در حال گذر ، خود را پنهان کرده بود و دایانا را نظاره می کرد . دایانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تایی که از داخل داده بود را باز کرد . شلواردیگر کوتاه نبود . از داخل کیفی که بر روی دوشش بود مقنعه ای بیرون آورد و در لحظه ای کوتاه آنرا سر کرد و از زیر مقنعه ، تکه پارچه ای که بر سرش بود ، بیرون کشید . <br> از داخل همان کیف ، آینه کوچکی خارج کرد و با یک دستمال کوچک ، از آرایش غلیظی که روی صورتش بود کاست . موهای خرمایی رنگش را که روی صورتش سرازیر شده بود ، داخل مقنعه کرد و با آمدن اولین اتوبوس ، از محل خارج شد . سهیل در طول دیدن این صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دایانا، سهیل به سمت مزدا حرکت کرد . <br> به خودرو که نزدیک می شد زنگ موبایلی که همراهش بود ، به صدا در آمد. سهیل بلافاصله پاسخ داد: <br> - بله؟ <br> صدای خواهش های پسر جوانی از آنسوی گوشی آمد . <br> - سلام ، آقا هر چی می خوایی از تو ماشین بردار ، فقط ماشین رو سالم بهم تحویل بده . تو رو خدا ، بگو کجاست بیام ببرم … <br> - خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشی و در ماشینت رو برای آب هویج گرفتن باز نزاری … ببینم به پلیس هم زنگ زدی ؟ <br> - نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشین رو بده . <br> - جون من قسم نخور ، من که می دونم زنگ زده ای …ولی عیبی نداره ، آدرس می دم بیا … فقط یه چیزی ، این یارویی که سی دیش توی ماشینت بود کی بود؟ <br> - کی ؟ اون خارجیه ؟ … استینگ بود ، استینگ . <br> - هه هه … یه چیز دیگه هم می پرسم و بعدش آدرس رو می دم ؛ ونیز توی اسپانیاست ؟ <br> - ونیز؟ نه بابا، ونیز که توی ایتالیاست … آقا داری مسخره ام می کنی ، آدرس رو بده دیگه … <br> <br> - نه ، داشتم جدول حل می کردم . مزدای قرمزت ، ضلع جنوبی صادقیه پارک شده . گوشیت رو می زارم توی ماشین ، ماشین رو هم می بندم و سوییچ رو می اندازم توی سطل آشغالی که کنار ماشینته . راستی یه دایانا خانوم هم بهت زنگ می زنه ، یه دختر خوشگل،… برو حالش رو ببر ، برات مخ هم زدم ،… خداحافظ text/html 2010-05-30T14:13:21+01:00 jasper.mihanblog.com m s در برخورد با مشکلات می توانید یک جور دیگر فکر کنید... http://jasper.mihanblog.com/post/94 <font size="2">هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شد، آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند، جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد برای حل این مشکل ....<br>آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید، دوازده میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت زیر آب کار می کرد، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و در دمای زیر صفر تا سیصد درجه ی سانتیگراد کار می کرد. روس ها اما راه حل ساده تری داشتند آنها از مداد استفاده کردند!!!!</font> text/html 2010-05-30T14:09:18+01:00 jasper.mihanblog.com m s طـــوطـــی بی ادب! http://jasper.mihanblog.com/post/92 یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت.<br>او با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت: من دو طوطی ماده دارم که فوق‌العاده زیبا هستند.<br>اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند «ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟».<br>این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطرا انداخته ... از شما کمک می‌خواهم.<br>من را راهنمایی کنید که چگونه آنها را اصلاح کنم؟ <p>کشیش که از حرف‌های خانم خیلی جا خورده بود گفت: این واقعاً جای تاسف دارد که طوطی‌های شما چنین عبارتی را بلدند.<br>من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم ... آنها خیلی خوب حرف می‌زنند و اغلب اوقات دعا می‌خوانند ...<br>به شما توصیه می‌کنم طوطی‌هایتان را مدتی به من بسپارید.<br>شاید در مجاورت طوطی‌های من آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند.</p> <p>خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت.</p> <p>فردای آن روز خانم با قفس طوطی‌های خود به کلیسا رفت و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت.<br>کشیش در قفس طوطی‌هایش را باز کرد و خانم طوطی‌های ماده را داخل قفس کشیش انداخت.</p> <p>یکی از طوطی‌های ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟<br>طوطی‌های نر نگاهی به همدیگر انداختند.<br>سپس یکی به دیگری گفت: اون کتاب دعا رو بذار کنار، دعاهامون مستجاب شد.!!!</p> text/html 2010-05-30T13:46:34+01:00 jasper.mihanblog.com m s یک پسر در حمام ۱۸+ http://jasper.mihanblog.com/post/91 <div class="space"> <div class="space"> <p>ساعت ۴ بعد از ظهر</p> <p>۱ـ همون طور که رو تخت نشسته , لباساشو میکنه. هر کدوم رو پرت میکنه یه گوشه اتاق</p> <p>۲ـ نیم وجب حوله رو میگیره دور باسنش و میره به سمت حموم</p> <p>۳ـ می ایسته جلوی آیینه. شکمش رو میده تو. بازو میگیره. فیگور چپ, فیگور راست, نیم ساعت قربون صدقه خودش میره, (این قدوبالا رو ببین چه کرده .لای لای لالای لای)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تایید میکنه</p> <p>۴ـ زیر بغلش رو بو میکنه و رنگ چهره ش بر میگرده. سبز, آبی, بنفش</p> <p>۵ـ در کمد شامپو ها رو باز نمیکنه <a href="http://karajpatogh.uni.cc/"><font color="#000000">چون</font></a> اصلا توش چیزی نداره</p> <p>۶ـ با قالب صابون سبزش زیر بغلهاشو کف مالی میکنه. یه عالمه مو می چسبه به صابون</p> <p>۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم میشوره</p> <p>۸ـ نرم کننده مو؟؟؟ برو بابا</p> <p>۹ـ زیر دوش میگوزه و به خاطر اکو شدن صداش تو حموم ,کر کر میخنده</p> <p>۱۰ـ دو دقیقه بعد دوباره میزنه زیر خنده, آخه این دفعه بوش رسیده به دماغش</p> <p>۱۱ـ چاه حموم رو هدف گیری میکنه و <a href="http://karajpatogh.uni.cc/"><font color="#000000">میشاشه</font></a> توش</p> <p>۱۲ـ از زیر دوش میاد بیرون و یکهو می بینه یادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و کف خونه خیس شده.( بیخیال…مامان خشک میکنه</p> <p>۱۳ـ حوله فسقلیش رو می پیچه دور باسنش و همون طور خیس خیس میره تو اتاق</p> <p>۱۴ـ حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و ۲ دقیقه ای لباس می پوشه</p> <p>ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر</p></div></div> text/html 2010-05-30T13:40:12+01:00 jasper.mihanblog.com m s چند تا متلک که به دخترهای دماغ عملی میتونید بندازید http://jasper.mihanblog.com/post/89 خانوم شما بینیتونو ختنه کردید؟ <br><br>-خانوم شما دماغتونو مدل خوکی عمل کردید؟ <br><br>-خانوم میاید دماغامون عوض؟ <br><br>-اینو صافکاری کرده که بعدا درخت بکاره <br><br>-اینو دماغشو تازه خریده برچسبش و نکنده <br><br>-خانوم کلیه هاتو فروختی دماغتو عمل کردی؟ <br><br>-دماغت پریوده <a href="http://karajpatogh.uni.cc/"><font color="#000000">نوار بهداشتی </font></a>گذاشتی روش؟ <br><br>-میبخشید خانوم دماغتونو خر گازگرفته؟ <br><br>-ده بار دیگه دماغت روعمل کنی تازه میشی مثل اِبی <br><br>-خانوم بینیتون افتاده چسب زدین؟ <br><br>-خواستی ماشین بخری وانت بخر بینیت رو بندازی عقب text/html 2010-05-30T13:37:21+01:00 jasper.mihanblog.com m s چهل کاری که خانوما نمی تونن انجامش بدن http://jasper.mihanblog.com/post/88 <span class="postbody">۱- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش <br>۲- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری <br>۳- ۲۴ ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن <br>۴- بلند کردن چیزی <br>۵- پرتاب کردن <br>۶- پارک کردن <br>۷- خواندن نقشه <br>۸- دزدی کردن از بانک <br>۹- آرام و ساکت جایی نشستن <br>۱۰- بیلیارد بازی کردن <br>۱۱- پول شام رو حساب کردن <br>۱۲- مشاجره کردن بدون داد کشیدن <br>۱۳- مواخذه شدن بدون اینکه گریه کنن <br>۱۴- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی <br>۱۵- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه </span><blogextendedpost> </blogextendedpost><p>۱۶- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن <br>۱۷- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن <br>۱۹- تماشای یک فیلم جنگی <br>۲۰- انتخاب سریع یک فیلم <br>۲۱- ایستاده جیش کردن <br>۲۲- ندیدن فیلم هندی <br>۲۳- غیبت نکردن <br>۲۴- فحش ناموسی دادن <br>۲۵- نرقصیدن موقع <a href="http://karajpatogh.uni.cc/"><font color="#000000">شنیدن</font></a> یک آهنگ شاد <br>۲۶- آرایش نکردن <br>۲۷- لاک نزدن <br>۲۸- صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن <br>۲۹- سیگار برگ و یا چپق کشیدن <br>۳۰- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده <br>۳۱- گریه کردن بدون آبریزش بینی <br>‌۳۲- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون <br>۳۳- تماشای اخبار و خوندن روزنامه <br>۳۴- نق نزدن <br>۳۵- لگد زدن <br>۳۶- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن <br>۳۷- اخ تف کردن <br>۳۹- خواستگاری رفتن <br>۴۰- موارد بالا رو قبول کردن </p> text/html 2010-05-22T13:47:30+01:00 jasper.mihanblog.com m s داستان حموم رفتن حاج خانم http://jasper.mihanblog.com/post/87 یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. تند و سریع لباسش رو می پوشه و میره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بوده. <br>دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه میره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست. <br>بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟ <br> <br>حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون text/html 2010-05-15T06:37:08+01:00 jasper.mihanblog.com m s تفاوت زنان در آمریكا , ایران و عربستان http://jasper.mihanblog.com/post/86 <div id="postbody"><font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font face="Tahoma" size="3">1- اگر یك زن سیگار بكشد:در امریكا به او می گویند :زنیكه سیگاری در ایران به او می گویند : زنیكه معتاد فاحشه خیابانی لجن!و در عربستان او را سنگسار می كنند!</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font><p><font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><br></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p> <font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font face="Tahoma" size="3">2- اگر یك زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش كند:در امریكا به او می گویند : فمنیست در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی و در عربستان او را سنگسار می كنند!</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p><font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><br></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p> <font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font face="Tahoma" size="3">3- اگر یك زن مورد سوء استفاده قرار بگیرد :در امریكا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودكشی می كند!و در عربستان او را سنگسار می كنند!</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p><font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><br></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p> <font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font face="Tahoma" size="3">4-اگر جسد زنی در یكی از میدان های شهر و درون یك كیسه پلاستیكی پیدا شود:در امریكا : احتمالاً او یك زن خیابانی و بی خانمان بوده.در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را كشته در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p><font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><br></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p> <font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font face="Tahoma" size="3">5- زنان:در امریكا اجازه دارند در پزشكی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.در ایران اجازه دارند در پزشكی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفكیك جنسیتی تحصیل نمایند در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یكی را برگزینند!</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p><font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><br></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p> <font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font face="Tahoma" size="3">6- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:در امریكا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی كه هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ۱۴ الی ۱۵ سال!)در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار كند</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p><font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><br></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p> <font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font face="Tahoma" size="3">7-یك دختر ۱۸ ساله:در امریكا نیازی به اجازه كسی برای انجام كارهایش ندارد.در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه كسی ندارد!در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p><font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><br></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p> <font color="#238600"><font style="font-size: 14pt;"><font color="#000000"><font style="font-size: 8pt;"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font color="#343434"><font face="Tahoma" size="3">8-تبریك میگم شما پدر شدید بچتون یه دختره !در امریكا: Oh God Thanks<br> در ایران: خاك بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!<br> در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنك سار یا زنده فی القبر هذه الدختر !</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> </div>